یکی اومد دایرکت گفت سلام ببخشید مزاحم شدم میخواستم بدونم شما کار خیر هم انجام میدید؟ گفتم بله بفرمایید؟ گفت هیچی خدافظ
فکر کنم فرشتهی روی شونهی راستم بود. یادداشت کرد رفت.
به جعفر ميگن : يه داستان برات تعريف ميكنيم ببين كجاش دروغه،
ميگه : باشه،
داستان: ( يه روزجمعه مردي از كنار خيابان رد ميشد ناگهان تصادف ميكنه و سرش قطع ميشه مردم ميرن از داروخونه چسب ميگيرن و سر مردُ به تنش ميچسبونن ويارو پاميشه به راهش ادامه ميده )
حالا كجاي اين داستان دروغ بود،
جعفر در جواب ميگه: خوب معلومه جمعه كه داروخونه باز نیست
من یه بار از اینا (منظورم جملات سنگین و مفهومی و معناداره و .... ) گذاشتم تو بیو پروفم با ی عکس هم ست کردم همه فکر کردن افسردگی گرفتم با کمپوت میومدن ملاقاتم ??
(چون من همیشه عکس و متن پروفم از بایرنه برا همین همه شک کرده بودن ???)
یارو میره امتحان گواهینامه بده، چندبار رد میشه.
بعد توراه پلیس جلوش رو میگیره میگه گواهینامه؟
یارو میگه:دادین که میخواین ؟
نه واقعا دادین که میخواین!؟!؟